حكيم ابوالقاسم فردوسى
563
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
سوفراى از زابلستان لشكر سوى مرو كشيد . چون نزديك شهر رسيد نويسندهء نامه را پيش خواند ، و به او گفت : يكى نامه بنويس زى خشنواز * كه اى بىخرد رو به ديو ساز گنهكار كردى به يزدان تنت * شود مويهگر بر تو پيراهنت كه كرد آنچه كردى تو اى بىوفا * ببينى كنون روز تيغ جفا بكشتى شهنشاه را بىگناه * نبيرهء جهاندار بهرام شاه به اين كار زشت كينهاى ساختى كه آن كينه به اين زوديها از يادها نمىرود . نياى تو از اين خاندان نام و نشان و بزرگى يافته بود ، و پدرت از بركت جانبدارى و حمايت بهرامشاه پادشاهى مىكرد . اكنون كه تو از تيره رايى و سبكسرى بر شهريار ما چنان ستم بزرگ راندى من به كينهخواهى به مرو آمدهام و شتافتهام تا تاج و گاه از هيتاليان بستانم . مىخواهم اسيرانى را كه گرفتهاى ، غنيمتهايى را كه ناسزاوار به چنگ آوردهاى به نيروى شمشير بگيرم . سرت را از تن جدا كنم و پادشاهى را به فرزندانت نمانم . چون خشنواز نامهء سوفراى را خواند در پاسخ نوشت : پيروز عهد شهريار بهرام را شكست و بىبهانه با من به جنگ كوشيد . هر چه او را به سخنان نيكو اندرز دادم نشنيد ، و هر كس كه عهد نيا بشكند ، و از خيرهسرى به جنگ آغازد در دشت نبرد همانند پيروز شكسته شود . اكنون نيز از شمار جنگاوران و نيروى جنگيم كاسته نشده و اگر تو نيز با من به جنگ بكوشى به تو همان رسد كه به پيروز رسيد . رزم سوفزاى با خوشنواز سوفراى از خواندن نامهء خشنواز چنان خشمگين گشت كه وى را دشنامهاى سخت داد ، و بىدرنگ سپاه به پيش راند . چون دو لشكر رزمخواه با هم رويارو شدند و در هم آويختند از هر دو سو بسيارى كشته شدند . در گرماگرم نبرد سوفراى تيغ سوى خشنواز آخت . شاه تركان به چابكى خويش را از ضرب تيغ رهاند و گريخت . سوفراى چون باد دمان